یکمدت کوتاه نیستم
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 22:11
رفتم باشگاه مربی دوست داشتیمون فرناز اومده بود و میشه گفت: عالی بود. دستشم درد نکنه.بعد موذن اذان گفت و ما( من و کیفم) راهی مسجد کوچه بقلی شدیم. من یکی از اعضای ادل بدلش هستم چون اگه واقعا دلم را انتخ
آسمان من من صدای انقلابت را شنیدم
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 22:11
شیوا من نمی خوام باهات ازدواج کنم. میدونم منم نمی تونم به زندگیت رویا بدم.من گیر افتادم. یا چی می گن زمین گیر شدم. نمیدونم ولی به نظرم احمقانه ترین چیز برگشتن از خودت و یا زودتر پیچیدن در جاده اییه که
بد شانس
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 19:39
- عشق و سودا و هوس آرام و صبر و قرار- عامه پسند. بد شانس به کسی میگویند که در زمان مناسبی فرود نیامده است. شاعر به دنیا آمده و عصر عصر هالیوود است. همه اینها باعث میشود از زمین و زمان شاکی باشی. آنقدر که رو به آسمان بگویی خوب میدونم چطور تمومش کنم و چند بار سرت را تکان بدهی در حالی که لب و لوچه ات آ...
truth & fact
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 19:39
دیشب عصبانی بودم چراکه من گوشی خریدم تا دفترچه یادداشت داشته باشم دفترچه ای که ورقاتش فولادین باشد و نه گوتنبرگی. ولی در دنیای مگر از روی جنازه من رد شوی خیال باطلی است چند بیت شعر بدانی. گویا در دست
صامت و بعد از آن
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 19:39
من زیاد نمیام وبلاگستان اگه بیام یا میام تا از شر هیجانی رها شوم و یا دیگری را از حال و احوال اینروزهایم باخبر کنم و به ندرت به همسایه ای سر بزنم، آنهم بعضیها، تعداد محدودی که کهربا دارند. مابقی برایم
سرلک
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 19:39
بی حوصلگی و دیگر هیچ. آخر هفته میرم وزوان برای جشن آخر خط یک کلاه شابگاهی. خیلی خوشحالم٬ دلم سکوت میخواهد اگر آنجا یافتم میمانم و اگر با هیجان یک سلام غافلگیر شوم برمیگردم به دل شهری که دست و پا میزند
شب نوشت
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:40
آدم اگر آخر شب و یا در اواسط روز بیاید و بنویسد چیزی برای تعریف کردن دارد ولی من صبح کله سحر هنوز ناشتا و صبحانه نخورده با این عطش بیدار می شوم که بیایم اینجا. هیچ اتفاق خاصی هم از شب تا صبح نیفتاده
گرم و تر
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:40
همیشه فکر میکردم اینکه میگویند صبحانه را کامل بخورید یعنی آنقدر بخورید تا شکمتان درد بگیرد و بترکید. ولی تازگیها فهمیده ام یعنی سعی کنید این چند قلم جنس را در آن بگنجانید: جو عدس تخم مرغ عسل آب و مغ
باید اینا را قایم کنم.
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:40
- بابا، تو طبعت صفراویه. ما را هم خشک کردی( عصبانی) - نمیشنوم چی میگه. - تو باید سوپ جو با گشنیز بخوری، وقتی برگشتی خونه باید اینها را خریده باشی: نارگیل آناناس رطب، دیگه.. -خب. - خب طوری نیست انجیر،
خداحافظ شارژر labtop خداحافظ تلفن همراه خداحافظ هندزفری خداحافظ!!
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:40
آمدم همین را بگویم اینکه دیدی این دفترچه خاطرات چقدر اسرار آمیز است. انقدر که وقتی به همین چند روز قبلش برمیگردی و تصادفی یک روز را بیاد می آوری فقط میگویی یادش بخیر، چقدر زود گذشت، این من بودم! هر با
لیدی
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:40
یکی از اقوام که فکر نکنم زیاد هم به تاریخ علاقه مند بوده باشد این را گفت: اکثر تغییرات ایران با خوراک و شکم ارتباط مستقیمی داشته است. یا مردم بسیار گرسنه بوده اند و یا سیر. و این مطلب را این فیلسوفه
دارم سرچ میکنم سکته!
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 21:26
آی نفس کش. این صدای کمال الملک است که فرش را تحسین کرد و از هنرش سرافکنده شد. مینویسم تا چشمت درآد بفهمی کجا زندگی میکنی، , و خندیدن را یاد بگیری. این کشور تضاد طبقاتی را بر نمی تابد، و خودتان خواهید دید. این کشور بافتش را تغییر داد ولی ساختار شکنی نکرد. هنوز دیوار خانه هایش بوی کاه گل میدهد. انقضا:...
بیشور دوست داشتنی من
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 21:26
از اینکه دستم را زیر چانه ام بگذارم و بخوانم بدم میاید، مگر من چه شتی هستم که بخواهم چنین کنم. حرفهای مامانم را فال گوش نشستم. داشت از عروسی دوقرن پیش میگفت که فلانی اینهمه برایش دوییده و زحمت کشید
هر چه بادا باد
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 21:26
صبح زود بیدار شدم. خیلی زود، کشف بزرگی کردم البته کاشف اثر گفت: به کسی که از تو میخواهد زر نهان داری مگوی ولی من آن پندش را نیز به گوش جان سپردم که در جهان نیست شاهی چون آنکه بنده ای چون من دارد. ای
وحشت از تاریکی
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 21:26
شبها که میخواهم بخوابم اولین فکری که به ذهنم میرسد آنست که بیایم و دکمه حذف را بزنم و همه نوشته ها را پاک کنم تا بتوانم راحتتر نفس بکشم، بعد این شعر میاید: ببین ساختن چقدر سخته ولی ویروونی آسونه. بع
2019
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 21:26
امروز یاد نیلوفر افتادم. یکی از بهترین دوستانم که تاثیر زیادی در زندگی کنونیم داشت. صبح ها درست وقتی سحر هست و نیست و نمیدانم دقیقا ساعت چند است و مرتب با خودم کلنجار میروم که بلند شوم و نمازم را بخ
someone like you
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 21:26
سه کتاب خریدم: از یکدیگر قدردان باشید و بدنبال دادن سمت مسئول به کسی جز خودتان نباشید. چراکه شما مهم اید. اینها را در همین کتابها خواندم تمامش تکرار مکررات بود و به قول داستایوفسکی اگر یکنفر پیدا شود
شب یلدا
-
تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 20:54
یلدا و بزرگترین جشن بشر در کل هستی و جهان است و از اینرو اهمیت دارد. زیرا به معنای واقعی کلمه به معنای تقابل مینوهاست و این سخن یعنی روح جهان به دلیل بزرگی اش عده ای ترجیح میدهند آن را تنها با خانواد
سرخی من از تو زردی تو از من
-
تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 20:54
آدمی را برق بگیرد جو نگیرد، یکدفعه فکر نکنید من با این سن و سال از آن وبلاگ نویسان نوپا هستم، تاریخ اولین نوشته ام برمیگردد به سال هشتاد و شش. البته که این یک مزیت نیست همانطور که پاک کردن مدام این
بلد نیستی خب!
-
تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 20:54
با اون ریختش ( منظور پیچیده است) روبروی هر ننه قمری نشسته است و در پی راضی نگه داشتن من است! برای آنکه هر لحظه بر دل بی دل خود صفحه گذاشته باشد، به به و چه چه ای نیز نثار خودش می کند. نفسش پر از اظ