اشتباه از آقای مشیری است که حق با اوست.
او متفاوت است. او راه سختی را انتخاب کرده. واقعیت را. آنهم هرقدر آزار دهنده باشد به خواندن دو بیت نماز برای تلطیفش ترجیح میدهد چرا که باور دارد ما ملت فهمیده ای هستیم که لیاقتمان بیشتر از آنست که هر بار بدنبال یک گوسفند سامری به راه بیفتیم. باور دارد آنچه بدست آورده ایم نوعی اعتراض است به نخواستن دوست داشتن آنچه ترجیح میدهیم از آن متنفر باشیم و میترسیم متهم شویم! گوشه ای از سرکوب سرکوب.
قلب من انقدر در مقابل این فکتها و واقعیات قوی نیست. میخواهم تلطیفش کنم و این حقیقت را باور که محمد رسول الله بوده و نوع زندگیش به عنوان کسی که جرائت داشت اعلام کند اولین وآخرین آورنده نظم و قوانین دموکراسی است قابل دنبال کردن است و تامل. تامل بر آنچه به تو هشدار میدهد انسان همواره در هر زمان و مکانی هوشمند بوده است و در تشخیص حقیقت بی نیاز.
کسی که بارها اعلام کرد چیزهایی هست که نمیبینی و من کسی نیستم جز یک بنده.
و البته در مقابل بردگیها طغیان خواهم کرد.
برای من این لطافت و آزادگی در ندانستن آنچه میگویند ایده ال بود و از دست داده ام، کافی و بی حساب است آنقدر که بگم: از سر راه من برو کنار ولی آزادی داخل خانه شیشه اییم سرک بکشی ای دوست و دست از گرد گیری اش برداری.
برای ما این داستان کافی است. و برای من دلگرم بودن به آنها.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی