یکی از آدمهای زندگیم که یک دهه هشتادی است،خیلی قاطعانه اعتقاد دارد که آدمی حتی اگر ازدواج هم بکند عشق اول عشق دیگری است،
شاید من هم دو دهه قبل همین عقیده را داشتم ولی از یک سنی شاید هم بعد از یک بزرگ شدن تحمیلی در می یابی که چیزی به اسم عشق اول و آخر وجود ندارد..اکنون معتقدم آدمیزاد آنقدر از جایی به بعد خودش را کم می آورد که تنها به دنبال یافتن خود در دیگری است حال هر چه این حس را از چیزی یا کسی بیشتر دریافت کنی بیشتر هم به سمت آن جذب خواهی شد!عشق در ادبیات و اسطوره ها بسیار ستایش شده است چرا
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
یک جعبه آشغال را بجای اینکه در جوب بندازم انداختم تو سطل زباله، هرچند این تصمیم دیر بود ولی خوب بود.خیلی بی جون و بی حوصله بودم و نرفتم سر خاک عمو (ما اکنون در یک ولایت کوچیک هستیم و فاصله منزل و مزار یک وجبه و فقط دو هفته از رفتنش می گذره) و الان خیلی ناراحتم مگه ما در دنیا بجز همراهی یاران چه دلخوشی داریم خودم را که جای خانواده عمو می گذارم نمیتونم درک درستی از این تصمیم داشته باشم..
خیلی هم شبیه تصمیم نبود بیشتر دو دو تا چهارتا و تحلیل های غلط وابسته به زمان بود .عمو که مریض بود زیاد نرفتیم
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی

عمو جان چقدر بودنت برام پررنگ بوده که در زمان حاضر در نبودت حس انزوا و تنهایی دارم..
چقدر زیبا تصور می کنم که از بد روزگار در خیال می آیم پیشت و تو برام از بی معنا بودن دردی که عار ندارد می گویی، می پرسی و مرا می خندانی و یا در بدترین حالت ممکن می گویی بد نیست که ها؟! و من مجاب می شوم که این نیز می گذرد
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
امشب بلاخره شهامت کردم و دست برادر جان را گرفتم و رفتم برای پرس در خانه عمو.. کسی آنجا نبود.بعنوان شخصی ک چهار دهه از عمرش را سپری کرده است به نقطه ای رسیده ام که با داشتن هیچ، امشب به صرافت افتاده ام که زیاد هم دست خالی نیستم حداقل الان و در این لحظه انقدر می دانم که افکار خودم را به دیگری وصله نزنم اما این را هم در نظر بگیرم که او هم افکاری دارد که شاید خوشایند ما نباشد و پر باشد از قضاوت و خودخواهی!
پدر در ایوان خانه مادربزرگ روبرویم نشسته است و هر چند وقت یکبار با صدای بلند سوالی تکراری را
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
در زمان حاضر به صورت اتفاقی در اینستا عکس به اشتراک گذاشته شده عمو را دیدم و باز یادم افتاد که عمو مرده...دلم ریش ریش شد و خنده بر لبم خشک.
خیلی این رفتن منقلبم می کنه، بخاطر نوع و چگونگی اتفاق افتادنش و در کل تاثیری که عمو در زندگیم داشت..ما آدمها از شدت و حدت اتفاقاتی که می افته خودمان را به دست فراموشی می سپاریم.اینستا افتاده دست چندتا خانم که مرتب فریاد می زنند به خودت برس لباس خوب بپوش اکسسوری بنداز درآمد داشته باش و و و ... چقدر این حرفها لجنن!
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
وبلاگ https://jamaandeh. وبلاگ خیلی خوبیه برای اینکه به ذهنت نظم بدیکتاب می خونه فیلم می بینه سریال دنبال می کنه آهنگ گوش میده و گاهی می نویسه..
این سبک زندگی که ایده آل زمانی بوده هنوز هم تپنده است مخصوصا وقتی چاشنی کتاب و زبان و نگاه منتقدانه را بشه درش دید..یک جا خوندم کتاب ها از ما آدم رویا پردازی می سازه که زندگی کردن را از یاد می بره...ولی من عطرش را دوست دارم مگه بقیه تو زندگی واقعی چه کار می کنند فوقش می شن یکی از شخصیت های اصلی داستانی که درش غرق شدی، و البته که این شخصیت انقدر در واقع
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی

+دنیا جای آدمهای موفقه که تروماهای کمتری داشتن! و یا به هر حال اونها را پشت سر گذاشتن و الان لایف استایل های لاکچری را دنبال می کنند.
+بقول وبلاگ عریان اگه جایی کم توجه ای دیدی و فرار نکردی صد هیچ باختی.
+چله شهد و شکر را دنبال می کنم.
+اگر یک دهه شصتی هستی و هنوز عکس پروفایلت حداقل یکبار عکس بچه ات نشده احتمال زیاد از بد حادثه شش ماه فقط شش ماه گوشه خونه افتادی و کلی از زندگی عقب، این را همکار میگه!
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
غم دیروز بودن و صبح نبودنتان خفه ام می کند!
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
امروز فهمیدم دونفر یا شاید هم بیشتر، در اینستا من را آنفالو کردند. دوست آشنا و فامیل که هر چند وقت یکبار چشم در چشم می شویم و قربان صدقه هم می رویم. ناراحتی ام عمق گرفت چراکه آدمی در هر لحظه مستعد هزار و یک فکر است.
به ... نداشتم!
من نیز.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برای آدمهایی مثل من و تو چقدر زود دیر میشه!
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
من چی گفتم؟! من؟! کدوم تخصص؟!
نه آقا شما عقل ندارین، قبلا کشیدین
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
یادم رفت که: می خواستم بگم، جون من تو خودشی؟! خودش نیستی! برو کلک خودتی دوست،
سیاغول بیابونی.
میبینی توهم آدم را به پایه تخصصی نه میرسونه، تا بگه برو سحر جون برو ما خودمون آفتاب لب بومیم.
....
+چقدر هوا خوبه امروز؟!
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی