صبح زود بیدار شدم. خیلی زود، کشف بزرگی کردم البته کاشف اثر گفت: به کسی که از تو میخواهد زر نهان داری مگوی ولی من آن پندش را نیز به گوش جان سپردم که در جهان نیست شاهی چون آنکه بنده ای چون من دارد.
اینست: اول تمام جملاتتان خوش بگذارید. خیلی زیاد است سعی کنید تمامش را به یاد آورید و تا آنجا که به دردتان میخورد هیچکدام را از قلم نیندازید مانند خوشرو.
اگر بگویم خوش اقبال و خوش روزی هم شامل آنهاست چه.
شعرهای زیادی نیز این شاعران دارند که میتوانید دور کلمه خوش در انها خط بکشید و تقلب کنید.
گفتم تقلب. دیشب یک چیز وحشتناک هم کشف کردم چیزی شبیه به دینامیت.
میدانستید کراتین برای بدن لازم است، کراتین همان انجیر است که نایاب هم هست. بعد یاد "وتین وزیتون" خودمان افتادم و خودم فهمیدم آمینو اسید هم همان زیتون است که آنهم بسیار برای بدنمان ضروری است.
اگر هر دویشان روزیتان شد زهی توفیق، دستتان روی سر ما.
بیزحمت برای داشتن دوجین از آنها تور سینین را به ما هم قرض بدهید تا ما هم آن را به دیگری قرض بدهیم.
از باشگاه اخراج شدم. بعد فهمیدم باشگاه همان باش گاه است، و علتش آنست که من زحمت زیادی به آنها میدهم. وقتی هستم آنها نمیتوانند تصور کنند که من نیستم.
آخر این دیگر چه سرطانی است، خب تو کار خودت را بکن، من هم وزنه پنج کیلویی خودم را میزنم عجبا.
دایی بزرگ ترم هنوز ازدواج نکرده. سرزنشش نکنید سرنوشت اینگونه برایش نخواست، شاید هم خودش نمی خواهد.
در عوضش خیلی حرفه ای ورزش دوست است، آنقدر که باشگاه را انتخاب کرد. مادر بزرگم یک ماهی هست که برای آنکه سر عقل بیاید، آمده خانه ما.
من کمی سرخوشم برای همین از همه چیز تشکر میکنم و بعدا میفهمم عه عه رویه دیگری هم داشته و میگم اه اه کاش زودتر میفهمیدم تا خوش حالش کنم.
خوش باشیم.
و مابقی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی