خیلی خوشحالم٬ دلم سکوت میخواهد اگر آنجا یافتم میمانم و اگر با هیجان یک سلام غافلگیر شوم برمیگردم به دل شهری که دست و پا میزند برای بازگشت به حالت مرگ. مرگ این تاریکی آرام و صف نشدنی.
اینروزها خودم را به ظاهرم بسیار نزدیک کرده ام. کسی چه میداند شاید اگر جربزه اش را داشتم تا آخر خط چادر سیاه رنگی بر سر میکشیدم و در خیابانها پرسه میزدم و وقتی برمیگشتم خانه شادی را از پستو میکشیدم بیرون و به آنکه در خیابان ظاهرش شکل خودش نبود در دل میگفتم چشمت کور برای خودت زندگی کن و نه مردم!
+دووم بیار رفیق.
ما که هنوز یادمان مانده قبل از حمله سیاهی کوچه ها چقدر امن بود، بازگشت به آن دوران آمریکاییمان را میخواهیم. شما را نمیدانم, من که می جویمش.
مطمئنأ نه در اروپایی که چشمش از این چیزها سیر است و جایی برای لاف باقی نگذاشته است.
- فیلم مصادره را دیدم.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی