نفس . کش ( به اختیار ن یا ب بجای نقطه بگذارید )
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:24
خب هر روز اتفاق آفرین بودن صرفا جهت نمایش هم جالب ه. نمایشی که دیالوگش میشه: - فکرش را نمیکردی نه؟ - خب حالا بکن. از آنجایی که دیالوگی که طرف مقابل فرصت عکس العمل نداشته باشه- چه صوتی، چه تصویری_ را دوست ندارم . میرم سکانس آخر: جایی که میشه روی شخصیت ها اسم بگذاری ؛ حتی اگه هر دوتاش یک نفر باشن. اسم
بگذار، بوزد
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:24
بهای سنگینی دادیم برای داشتن دو دست و همین⚪⚪⚪⚪ خب. آشپزیم عالی بود. ولی قول میدم دیگه تکرار نشه. پستم معرکه بود ولی مطمئنم خیلیها به خودشون گرفتن. خوابم عمیق و زیبا بود ولی مورد اصابت موشک: شیواااا. قرار گرفت ، آنهم از دو سوی متفاوت . دلم عمیقا برای وضعیت مالی بهم ریخته، عزیزان مچاله شد ولی با پستم
# دیدی_دیدی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 21:48
واقعا انگیزه ای جز بلاتکلیفی برای نوشتن نیست. مخصوصا وقتی نوشته ای نه مخاطب خاصی داشته باشه و نه خواننده ی عمومی و شور و اشتیاق و حرارت وبلاگ های قدیم. کلا زندگی جریانش همچون برنامه بومرنگ شده است. و جذابیتش در همین گیر افتادگیست و گویا میترسی جلوتر بروی تا نکند کسی حرفی بزند کاری کند و یا آنکه نمیخ
آب و آتش
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 21:48
خب. امروز خالی از لطف نبود، نه برای همه و نه برای من.بقیه را خودشان شرح حال بدهند. وصف خود گوییم و همین مارا بس.صبح وحید که در رودربایستی بهش میگیم وحید خان و جالبه که اوایل به دلایلی میگفتم وحید جان تا تو گوشی خوردم و فهمیدم یک نقطه بالا و پایین، گاهی فاجعه به بار می آورد.زنگ زد و گفت بیا تا برویم
وکیل وصی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 21:48
به طرز بسیار مسرت بخشی خواندن این خبر در بی بی سی گوساله، روزام را ساخت: 'نبرد من' با امضای هیتلریک نسخه از کتاب "نبرد من" هیتلر که با امضای نویسنده همراه است در حراجی به قیمت ۱۷ هزار پوند به فروش رفت. این نسخه از کتاب نبرد من با جلد پارچهای آبی، سال ۱۹۳۵ چاپ شده است بلاگفا جان یک فکری بحال این در
خوش امده بودم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
بلاگفا جان خوش امد را سال هشتاد و هفت یکبار گفته بودی خیلی برایم خوش یومن نبود . حداقل از نظر حال و احوال وبلاگنویس شدن. دیگر به خودت تبریک بگو که بنده شرف یاب شدم به حضور افتخاری در اینجا و نه من و امثال من. خودشیفتگی! نه نیست. واقعیت محض است و برای آنکه کسی دلخور نشود بگو در اینجا نویسندگان اقسام
خر
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
پست شماره یک و این داستان ادامه دارد....
بیشور
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
پست شماره دو و این داستان ادامه دارد...
نوفهمی
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
پست شماره سه و این داستان ادامه دارد...
عقب افتاده
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
پست شماره پنج دیگر این داستان ادامه ندارد. هنوز این سیاست نوپا کش خودت را عوض نکرده ای. یعنی چی اگه مردی پنج پست بگذار تا معرفت شوم. ما خودمان باید ضامن شما شویم با این حجم هجوم مردم به سمت آپدیت شدن و ترک وبلاگستانها . مخصوصا که سابقه درخشانی هم ندارید با جمله این وبلاگ یافت نشدتان. یادمه ده سال پی
الاغ
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
ده روز گذشته باشد آخه! باشه بچرخ تا بچرخد . حس هاهاها گفتنت تا مغز استخوانم را درنوردید. پ.ن: شاید شاید تو این ده روز دوباره نظرم عوض شد و همان وبلاگ قبلی در وبلاگستان مجاور را به نیش بکشم و تو را به ریش. هه برچسبها: وبلاگر متوهم با درجه نامعلوم |+| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:5...
میبینی میبینی#
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:01
واقعا انگیزه ای جز بلاتکلیفی برای نوشتن نیست. مخصوصا وقتی نوشته ای نه مخاطب خاصی داشته باشه و نه خواننده ی عمومی و شور و اشتیاق و حرارت وبلاگ های قدیم. کلا زندگی جریانش همچون برنامه بومرنگ شده است. و جذابیتش در همین گیر افتادگیست و گویا میترسی جلوتر بروی تا نکند کسی حرفی بزند کاری کند و یا آنکه نمیخ