گپی بود و گفت و شنودی بالاجبار مابین طرفین تا بلاخره گفتم: تموم شد و صاحب دفتر و وحید خان نفسی کشیدند و مدیر رفت تا کار بلدی بیاید مصاحبه....
چند هفته پیش -حدود یکماه - شرکت معتبر ایریسا تماس گرفت و چون ماه رمضان نبود گفت: آب دستت است بگذار زمین و بیا که ما، شما را یکجور خاصی میخواهیم جذب کنیم.
بدو بدو رفتم و دو مرحله مصاحبه کشکی را زیر سیبیلی رد کردم و هر سوالی پرسیدند گفتم چی چز میگوی فارسی حرف بزن فارسی! آنها هم یکسری سوال نوشتند روی برگه و گفتند، خبرت برو اینها را حفظ کن و زنگ زدیم بیا برا مصاحبه سوم و آن تو بمیری از این تو بمیری ها نیست و دو ممتحن خفن دارد و ریش باید گرو بگذارند و با سلام و صلوات بدرقه ام کردند . ولی گویا در طی این چند هفته به خود آمده بودند که ریشی ندارند و زنگ زدند که دست از سر تلگرام ما و استیکرهایت بردار؛ ما اصلا یادمان رفت که جنسیت را بپرسیم! ما از اول مرد میخواستیم و گاو نر.
و من که به حقوق دو میلیونی نوشته شده دل خوش نکرده بودم گفتم #بیخیال_دوستیم_پس و طرف نفس راحتی کشید و گفت قبول .
امروز آقای کاربلد که آمد و شروع کرد به سوال، هر سوالی پرسید یاد سوالات مدنی جان در ایریسا افتادم و سوال را با سوال جواب دادم و طرف را میخکوب اطلاعات و واژه های تخصصی ندانسته ام کردم و اینها اصلا مهم نیست. مهم این است که جلوی وحید خان رخی نشان دادم. چرا که اول که از آسانسور بالا میرفتیم گفت سخت افزار هم خدایش بدرد دختر... خندید و جمله اش را خورد و در راه بازگشت گفت نه تو روحیاتت سخت افزاریه و...
من هم خداحافظی کردم و در دل گفتم بنده یک چیز اضافه خورده باشم و دانشم بروش.
پ.ن: بدون خواندن و غلط گیری متن.
پ.ن: خواندم و غلط گیری شد.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی