به سبک کارمندهای کشورهای در حال رشد، کافی میت را سر میز کارم خوردم. و بعد یک تعداد از خاطرات حس دار و سن دار را بیرون کشیدم و با آنها افکارم را آرام کردم.
دیگه کار خاصی نکردم. کلا کار خاصی برای انجام دادن ندارم جز عدم توجه به آنچه میگوییم.
و آرام کردن آن در بهترین و تاریکترین قسمتهایی که حال رنگ گرفته و هر لحظه آن را به نفع خودم تفسیر میکنم و از نوشیدن فنجان چای در جایی نشسته پشت به تمام آنچه پشت سر گذاشتیم لذت میبرم.
سعی میکنم انها را با تک تکتان شریک شوم و بگویم هرچند نوح بدون پدر و پدربزرگش خیلی از دوستانش را از دست داده بود با این حال هر کس میتواند تصور کند که نوح است.
و من خوابهای نوح و بیداریهای شبانه اش را و ایستادن در مقابل سوال چته را نفس میکشم.
ممنون شبهای طلایی.
راستی و به راستی که شهریور فصل طلایی است.
نمیدانی باید برایش استرس داشته باشی، ناراحت حالش باشی، و یا ازش تشکر کنی که دوست خوبی برای مهر است.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی